عواقب "مومن" شدن (خدا نبود، هادی الی الله بود)
میلاد امام علی بن محمد ع (نقی: رهبری سرتا پا، پاک) - ۱۴۰۴
بسمالله الرحمن الرحیم
میلاد امام علی بن محمد، امام هادی(ع) را تبریک عرض میکنم که از جمله القاب ایشان نقی، امام پاک و پاکیزه است.
رژیم بنی امیه که ناصبی و دشمنان اهل بیت بودند، سلامالله علیهم و بلکه دشمنان قرآن و عملاً یک رژیم منافق که متظاهر به اسلام بود در عین حال که کافر بودند و لی بر سفره اسلام نشستند و هم بهرههای نامشروع زیاد بردند، هم صدمات بسیاری به حقیقت اسلام و مصالح مسلمین زدند تا امروز آثار آن ادامه دارد. خب این رژیم در دوره امام باقر(ع) تضعیف شد، در دوره امام صادق(ع) سقوط کرد. یک انقلاب با پرچم و شعار علوی و دفاع از حق اهل بیت و این که اهل بیت پیامبر از بین آنها هر کس مورد رضایت مردم باشد، او حق حاکمیت دارد. این تعبیر رضای از آل پیامبر که بعد مصداق اتم مورد اجماعش تقریباً حضرت رضا(ع) شدند. چون ایشان اسمشان که رضا نبود، علی بن موسی. این تعبیر رضا یک باری از مفاهیم هم سیاسی و هم کلامی داشت. و به ائمه بعد از ایشان هم از امام جواد تا امام عسکری هر سه بزرگوار(سلامالله علیهم) تعبیر "ابن الرضا" میشد. یعنی امام رضا(ع) یک چنین برجستگی و حاکمیت گفتمانی و فرهنگی پیدا کردند که هم رژیم بنی عباس، هم نیروهای علوی و ضد رژیم در واقع همه روی حضرت علی بن موسی الرضا، اینها منافقانه، آنها صادقانه اجماع شد ولی دو سال بیشتر ایشان را تحمل نکردند و خب حضرت رضا(ع) را مسموم و شهید کردند.
بعد از ایشان ائمه ما، ائمه در جوانی به شهادت رسیدند. حضرت رضا(ع) به شهادت رسیدند، امام جواد(ع) آن موقع حدود ۸ سال داشتند. امام جواد(ع) در سن ۲۵ سالگی توسط دستگاه به شهادت رسیدند. و در این موقع امام هادی کودک هستند. و وقتی امام هادی(ع) که حدود ۴۰- ۴۱ سالگی به شهادت رسیدند، امام عسکری(ع) در سن کودکی هستند. امام عسکری که در سن ۲۸- ۲۹ سالگی هم ایشان باز شهید شدند، حضرت مهدی در سن کودکی هستند. لذا توجه کنیم که از وقتی حضرت رضا را رژیم از مدینه به پایتخت آورد که آن موقع مرو و خراسان بود، این تاکتیک ادامه پیدا کرد تا امام عسکری(ع). یعنی با ظاهر احترامآمیز اما بازداشت و اینها را از مدینه و از بین تودههای مردم منفک کنند، بدون این که مردم را تحریک و عصبانی کنند، با ادعای احترام که خب اوج آن زمان خود مأمون است که میگوید اصلاً شما بیایید حکومت را من تحویل شما میدهم. و این نشان میدهد که افکار عمومی و جامعه چقدر علیه دستگاه برآشفته بودند و نفوذ اجتماعی اهل بیت و به ویژه حضرت(ع) در چه حد بود. چون خلیفه قبلی هارون پدر مأمون، موسی بن جعفر(ع) را سالها در زندان و تبعید نگه داشت و در زندان ایشان را در واقع زیر شکنجه، مسموم کردند و به شهادت رساندند. ولی مسئولیت آن را قبول نکردند، گفتند ایشان را ما نکشتیم. میترسیدند. ببینید چقدر تلاش موسی بن جعفر(ع) مؤثر بود که دیگر پسر هارون که مأمون است، مجبور میشود به پسر، فرزند موسی بن جعفر یعنی حضرت رضا(ع) برای مدیریت بحران و جلوگیری از فروپاشی حکومت، پیشنهاد انتقال قدرت را بدهد و چون یک بازی و یک پروژه بود، حالا در بحث حضرت رضا(ع) جداگانه بحث شده و باید بشود، آن نتایجی که دارد.
امام جواد(ع) که یک کودک هفت هشت ساله هستند، ایشان را حتی حکومت احساس خطر چنان میکند که شبیه همین تاکتیک را پیش میگیرند و ایشان را از مدینه به عراق، به بغداد، به مرکز و با ظاهر احترامآمیز میآورند. برای این که تحت کنترل بگیرند و رابطه او را با مردم قطع کنند. که حالا مسائلی که در دوره امام جواد(ع) پیش میآید که دوباره بازمیگردند مدینه و مسائل بعد، بازداشتهای بعدی و امام جواد(ع) در ۲۵ سالگی شهید میشوند.
حالا امام هادی(ع)؛ در زمان امام هادی(ع) چند تا اتفاق افتاده است. اولاً رژیم بنی عباس مخصوصاً وقتی متوکل میآید سر کار، جهتگیری سیاسی و فرهنگیاش نسبت به دوره امام رضا(ع) و امام جواد(ع) تغییر میکند. یعنی حکومت دست شخصی مثل متوکل میافتد. علاوه بر این که خب شرابخوار و اهل فحشا است و فاسد است، بسیار خشن و دیکتاتور است و به راحتی آدم میکشد. کربلا مزار سیدالشهدا را تخریب کرد و به آب بست که کلاً محو کند. با این که تظاهر میکرد که گرایش سنی دارد و مثلاً احمد حنبل را که در دوره قبل تحت فشار خلافت بنی عباس بود و با حکومت همکاری نکرده بود، خب از زندان ایشان بعد آزاد شد و احترام ظاهری گذاشتند ولی در واقع خود جناب احمد حنبل حاضر نشد با رژیم حتی با متوکل همکاری کند. با این که اینها برای این که یک چهره رسمی برای خودشان ایجاد بکنند و صورتبندی کنند و طرفداران داشته باشند، یک بخشی از جامعه که این دیدگاه را دارد، پایگاه اجتماعی اینها باشد تظاهر به این مسائل میکردند اما در عین حال مجبور بود با امام هادی(ع) که آن موقع ایشان هم کودکی بودند، با ظاهر احترامآمیز برخورد کند و بعداً که در سنین بالاتری امام هادی رسیدند و بطور جدی حکومت و حاکم مدینه احساس خطر کرد و نیروهای اطلاعاتی رژیم متوکل، استاندار منطقه، اینها همه به او مکرر نامه نوشتند که این جوان یعنی امام هادی(ع) بسیار خطرناک است و پایگاه قوی اجتماعی دارد. در نقاط مختلف جهان اسلام مطرح است و شخص بسیار پیچیدهای است. هم به لحاظ معنوی نفوذ و اتوریتهای دارد، به قول بعضیها کاریزمای قویای دارد و افرادی که حتی مخالف امام هادی هستند، ایشان یک جلسه نشست و برخاست با ایشان میکنند، نگاهشان به او و به ما عوض میشود. به لحاظ علمی و معرفتی هم بزرگان مکاتب و مذاهب که در مدینه با ایشان گفتوگو میکنند، هم شیفته اخلاق او و هم شیفته منطق او میشوند و تقریباً در هیچ جلسه گفتوگو و بحثی مخالفین دیدگاههای ایشان سربلند بیرون نمیآیند. و در عین حال دارد فعالیتهای شدید سیاسی هم اما کاملاً مخفی انجام میدهد. ما گزارشاتی داریم که آن شبکهای که پدرش یعنی امام جواد(ع) با استفاده از یک فضای باز موقت نسبیای که بود دوباره در جهان اسلام بازسازی و تقویت کرده، ایشان یعنی امام هادی(ع) با این که ما کاملاً در مدینه تحت کنترل ما است، اما این شبکه را بعد از کشته شدن پدرش بازسازی و فعال کرده است. شهادت امام جواد و یک شبکه هم سیاسی، هم مالی، هم فرهنگی و به نظر ما هم نظامی و تسلیحاتی. ایشان دارد مدیریت میکند.
خب از زمان متوکل که اول یک نامهای امام هادی(ع) به خلیفه، به دستگاه نوشتند که شما آدمهایتان در مدینه، هم استاندارتان و هم مأمورین نظامی و امنیتیتان و هم نماینده مخصوص خودتان در اینجا دائم مشغول توطئه و اذیت و آزار مردم هستند و در مورد شخص من هم دائم دارند تهدید میکنند، پروندهسازی میکنند. ظاهراً دارند مقدمات یک جنایت دیگری را میچینند. اینها با دستور شما دارند این کارها را میکنند. خودشان سر خود این کارها را میکنند. خب متوکل خلیفه موقعیت امام هادی را، ببینید در چه حدی است که متوکل مجبور میشود در جواب امام هادی به ایشان با احترام نامه میدهد که شما مورد توجه خاص ما هستید. من برای شخص شما احترام قائلم. هر کس که به جناب عالی اهانت کند، تهدید کند، اذیت کند، من حتماً با او برخورد میکنم ولی حالا یک خواهشی هم داریم. ما خدمت شما اصلاً کلاً نرسیدیم اگر لطف بفرمایید که نماینده ویژهای همراه با مراقبت و تشریفات میفرستم. یک سفری هم از مدینه به بغداد عراق تشریف بیاورید. اینجا شما را زیارت کنیم. خب معلوم بود که همان کاری که با حضرت رضا(ع) کردند، با حضرت جواد(ع) کردند، حالا نوبت امام هادی است و این پیام را در مدینه همین طور منتشر شد که باز آمدند ایشان را ببرند. حالا نوبت ایشان است که به پایتخت ببرند و دیگر برنگردند. مگر جنازه ایشان!
در منابع نقل شده است آنقدر میان مردم مدینه این پچ پچ و این موج تشدید شد که مردم به خیابان ریختند. گریه و اعتراض کردند. اطراف خانه امام هادی و خیابانهای اصلی را بستند. آن گارد مخصوص و نمایندهای که خلیفه یعنی متوکل فرستاده بود که امام هادی را از مدینه ظاهراً با احترام به عنوان مهمان ویژه به پایتخت ببرند، جمعیت در خیابانها آنقدر چنان موج زد و عصبانی که اینها ترسیدند و رفتند به بزرگان شهر گفتند ما اصلاً نیامدیم که ایشان را با ایشان برخورد بکنیم، بازداشت بکنیم، کاری بکنیم. ایشان به عنوان مهمان ویژه خلیفه بطور خاص دعوت شدند و فقط داریم ایشان را برای ملاقات با خلیفه و یک گفتوگو میبریم. بعد هم هرطور خودشان صلاح میدانند و از این قبیل. البته امام هادی(ع) به بقیه تفهیم کردند که این طور نیست و همان کاری که با با امام رضا و امام جواد پدر ما کردند و آنها را بردند و هر دو به شهادت رسیدند و دیگر برنگشتند، این همان شیوه است. ولی خب در عین حال ایشان را بردند.
از زمان متوکل سیاست حاکمیت در برابر اهل بیت(ع) با سیاستی که مأمون داشت به کلی تغییر کرد و دیگر از متوکل به بعد جز مثلاً شاید یک دوره موقتی که یک مقداری آسان گرفته شد، دیگر برخوردها با اهل بیت یعنی امام هادی(ع)، امام عسکری(ع) و مسائل بعد، کاملاً دیکتاتورمآب، خشن و از سر ترس و وحشت بدون هیچ مدارا بود و آن شیوه نمایش و تظاهر کلاً کنار گذاشته شد.
عرض کردم متوکل کسی است که حرم سیدالشهدا(ع) را تخریب میکند و میخواهد خط جهاد و شهادت را و مذهب انقلاب را کور کند. متقابلاً امام هادی(ع) همه جا نشر میکنند که خداوند سرزمینهایی خاصی را در زمین دوست دارد. خدا دوست دارد سرزمینهایی که اگر در آن سرزمینها او را بخوانید، به اجابت بسیار نزدیکتر است. سرزمینهای مقدسی که در آنجا خونهای پاک مجاهدان و شهیدان ریخته است. و فرمودند از جمله و در رأس آنها حرم جد ما حسین بن علی است. همین که حکومت و خلیفه آن را به آب بسته که آن را خراب کند و گفته بود هر کس برود زیارت حسین، این پیام و معنای سیاسی دارد. اینها معنیاش این است که آماده جنگ مسلحانه و آماده درگیری با حکومت هستند و معتقد به درگیری با حکومت هستند و خطرناک هستند. لذا هر کسی را میبینید به سمت کربلا یا به سمت آن منطقه میرود تیمهای مراقبت و تجسس گذاشته بود و گفته بود هر کسی را دیدید بکشید. اگر زائرانی را میدیدند، دست اینها را قطع میکردند، پاهایشان را میبریدند، زبانشان را از حلقوم درمیآوردند، اعدامشان میکردند. اعدام صحرایی، دادگاه صحرایی.
امام هادی(ع) فرمودند که در این زمین، خداوند سرزمینهایی را بیش از همه سرزمینها دوست دارد و دوست دارد در آن سرزمینها نام خدا برده شود. از آن جمله مزار خونین حسین بن علی(ع) است. میخواهید دعاهای شما مستجاب بشود، کنار مرقد حسین بروید.
خب هم برخورد حکومت با مزار سیدالشهدا(ع) معنای سیاسی داشت، هم این فرمایش امام هادی(ع) این معنا را داشت. خب امام هادی(سلامالله علیه) را از مدینه به سامرا پایتخت متوکل بردند که کاملاً تحت نظر حکومت باشد در پایتخت و ایشان را بردند به محلهای که شهرک کلاً نظامیها و نیروهای پلیس و امنیتی و منطقه افسران به اصطلاح، شهرک افسران حکومتی بود.
و توجه هم داشته باشید، این را هم عرض بکنم، سامرایی که الان میشنوید یا میروید میبینید، هیچ نسبتی با سامرای در آن موقع ندارد. دوستان توجه کنند. این سامرا پایتخت حکومتی بود که ابرقدرت جهان در آن موقع بود. یعنی خلافت اسلامی بزرگترین قدرت جهان بود و هیچ رقیبی که در حد خلافت اسلامی باشد، از جهات متعدد اقتصادی، نظامی، سیاسی، علمی نبود. البته این محصول خلیفه و خلفا نبود. محصول فرهنگ اسلامی بود که در جهات مختلف ایجاد قدرت و تولید ثروت و علم کرده بود. حکومت سوار موج شدند ولی پول بسیاری خب از سراسر دنیا اسیر میآمد، فتوحات بود. بزرگترین بیتالمال جهان و منابع ثروت در جهان اسلام بود و اینها به جای این که خرج مردم بکنند، خرج خودشان میکردند.
یکی از نمونههای آن آن موقعی که امام هادی(ع) به سامرا آورده شدند، طبق بعضی نقلها میگویند بزرگترین و زیباترین شهر جهان بود. دقت بفرمایید. در آن موقع یعنی هزار و اندی سال پیش در منابع نقل شده است که این شهر دهها کیلومتر در دهها کیلومتر وسعت آن بوده است. یعنی مثل یک اَبَرشهر جهانی حتی امروز. این از نظر وسعت. از نظر زیبایی هم زیبایی باغ و باغچهها و پارکهای آن به اصطلاح، هم زیبایی و نظم ساختمانهای آن، معماری و شهرسازی آن از بهترین معماران و شهرسازان دنیای اسلام و حتی غیر اسلام استفاده کردند. سنگهای بسیار زیبا و گران قیمت را از دورترین نقاط جهان اسلام آوردند. بهترین معماریهای پیچیده. و نقل شده است که ریشه سامرا را میگویند «سُرِّ مَنْ رَأی» است، یعنی هر کس این شهر را میدید دلش باز میشد. آنقدر این شهر زیبا و بزرگ بود. و به یک معنا شاید مدرنترین شهر دنیا در آن روز بوده است و سامرا چیزی حدود ۵۰- ۶۰ سال بیشتر در این وضعیت نبود. بعد یک مرتبه چون پایتخت باز به بغداد برگشت این شهر به سرعت سقوط کرد و بعد از چند دهه به یک شهر عادی تبدیل شد و بعد حتی از شهرهای عادی هم پایینتر آمد. یک سرما و غمی، سرمای فرهنگی در این شهر شاید تا الان حاکم بوده است که الان سامرا یک شهر درجه چندم است ولی این که دوستان بدانند آن موقع پایتخت سامرا بود.
حالا راجع به علت انتقال پایتخت از بغداد به سامرا و بعد از سامرا دوباره به بغداد هم مسائلی مختلفی است که الان نمیخواهیم به آن اشاره بکنیم. یعنی فرصت نیست. یکیاش این بود که بغداد در خطر شورش و درگیری بود و نمیخواستند پایتخت آنجا باشد. چون خطر سقوط بود، خطر کودتا بود، خطر شورش و انقلاب بود. هم شیعه، هم غیر شیعه سازماندهیهای قویای در بغداد پیدا کرده بودند و این افسران و ژنرالهای ترک که توسط بنی عباس آمده بودند اینها را جایگزین ایرانیها که در دوره بخصوص مأمون که بخش اصلی حاکمیت را تشکیل میدادند آنها را حذف کردند که آن ایرانیها کودتا نکنند، بعد این قبایل تاتار و اینها را سر کارها آوردند. بعد دیدند اینها بر ماجرا مسلط شدند، خواستند اینها را حذف کنند ولی دیگر نتوانستند. مخصوصاً از زمان همین متوکل، هم خودش و هم به بعد، در دوره امام هادی(ع) که چهار تا کودتا در حکومت شده است. چهار- پنج تا خلیفه مدتهای کوتاه از چند ماه تا یک دو سال این جوری آمدند و پسر علیه پدر، برادر علیه برادر دائم کودتا کردند و به کمک همین ژنرالهای ترک که اینها عربی هم بلد نبودند، با مردم هم زبان مردم را نمیفهمیدند، مردم هم زبان اینها را نمیفهمیدند و در بغداد خیلی خشن و خودسرانه رفتار میکردند و خود این هم باعث شده بود که حتی مردم آنهایی که پیروان مکتب اهل بیت(ع) هم نیستند، با حکومت بخصوص با این افسران و ژنرالها و نیروهای نظامی و امنیتی حکومت کاملاً تنش داشتند.
دلایل دیگری هم بود که پایتخت را از بغداد سامرا بردند و میلیاردها آنجا خرج شد و در یک فاصله کوتاهی سامرا به عروس شهرهای جهان تبدیل شد، و اصلاً این شهر را کلاً ساختند. یعنی آنجا فقط یک بیابان بود ولی محیطی بسیار خوش آب و هوا و زیبا بود، یک سرزمین بسیار زیبا و خوش آب و هوا ولی آبادی نبود. یک دیر مسیحی بود که خود خلیفه قبل آنجا رفت و به اصطلاح آنجا را خرید، به همان دیر مسیحی هم پول داد و بعد زمین را صاف کرد. اصلاً یک شهر به اصطلاح مدرن را از اساس شروع کردند با میلیاردها سرمایه ساختند. این شهر از بغداد آن وقت خلیفه آمد آنجا و پایتخت شد. در همان ۵۰- ۶۰ سال، در زمان امام هادی(ع) چند کودتا داخل حکومت اتفاق افتاده است و رژیم کمکم ضعیف شده است. نزدیک ۱۹ انقلاب مسلحانه در نقاط مختلف جهان اسلام، از جمله در ایران، در عراق، در مکه و مدینه، در یمن و در شمال آفریقا علیه خلافت بنی عباس صورت گرفته است. جنبش مسلحانه که پیروزیهایی هم به دست آوردند. اغلب آنها هم از نسل امام حسن مجتبی(علیه السلام) سادات حسنی و از نسل امام سجاد(ع) بودند. شیعیان زیدی، شیعیان اسماعیلی، شیعیانی که بعدها به نام اثنی عشری نامیده شدند و جنبشهایی که در شیعه بودن آنها تردید هست، اما شعار شیعی میدادند. از جمله مثلاً جنبش صاحب زنج، جنبش انقلابی بردگان، جنبش سیاهان در عراق و بصره که اینها میگفتند ما علوی هستیم ولی خب معلوم نیست و بخصوص در شیوه مبارزات و اینها.
بعضی از این جنبشهای مسلحانه پنهانی از طرف امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و بعد امام عسکری(ع) که البته ایشان دیگه در حصر کامل بود که البته مخفیانه، حمایت و تأیید میشدند. بخشی از اینها نه، تأیید نشدند، ولی علیه آنها هم موضع حادی از طرف امام هادی(ع) گرفته نشد و به سکوت برگزار شد. پس یکی هم این مسئله جنبشها است. یکی اختلاف و درگیریهای درونی خود رژیم است. یکی شورشهای تجزیهطلبانه بود که یا توسط جنبشهای مسلحانه خوارج صورت میگرفت یا توسط جریانهای قومیتی و ملیگرا یا حتی جنبشهای ارتدادی. در همین دورهها هم هست که چندتا حکومت انقلابی علوی در چند منطقه در عراق و ایران با شعارهای علوی، خواستگاه علوی تشکیل شده است و مواردی هم که علوی و شیعی نیست، ظاهراً با خلافت عباسی، با بغداد، با سامرا اینها هماهنگ هستند اما در واقع مستقل و نیمه مستقل هستند. از جمله در ایران همین رژیم سامانی، یک مقداری صفاریان و دیگران. حالا بعضیها مثل غزنویها متصلتر هستند، بیشتر با بغداد همکاری دارند. بعضیها فقط اسم بغداد هست وگرنه کاری با آنها ندارند. فقط مالیاتی، خراجی میدهند و به خلیفه بغداد میگفتند خلیفه و هدیه هم میفرستادند ولی عملاً حکومت دست خودشان بود.
در همین دورهها است که حکومت علوی در طبرستان شمال ایران تشکیل شده است. در خراسان جنبشهای علوی مسلحانه قویای حضور دارند و در نقاط دیگری از عرض کردم ایران و عراق و حجاز و یمن، این جنبشها هست. حکومت یک مقداری ضعیف شده است، اما خشن برخورد میکند. امام هادی(ع) را در همان دورهای که سامرا پایتخت است، آنجا میبرند. امام جواد(ع) وقتی که پایتخت بغداد بود، شهید شدند و همان بغداد کنار جدشان موسی بن جعفر(ع) دفن شدند. چون موسی بن جعفر در بغداد زندانی بودند و در زندان شهید شدند. جنازه ایشان را آنجا همین کاظمیه در بغداد دفن کردند، امام جواد(ع) هم که بازداشت شدند و ایشان را به بغداد کنار دستگاه خلافت، تحت کنترل آوردند. ایشان هم آنجا مسموم و شهید شدند و لذا کنار پدربزرگشان دفن شدند. این وسط امام رضا(ع) هستند که ایشان را هم به پایتخت که آن موقع مرو (خراسان) بود آوردند و آنجا ایشان را شهید کردند. حالا نوبت امام هادی(ع) است که پایتخت سامرا است. ایشان را با فرزندشان امام حسن عسکری(ع) آنجا بردند و طبق بعضی نقلها حتی گفته شده امام حسن اصلاً در بازداشت در همان پادگانها، همان جا اصلاً به دنیا آمدند. یعنی طبق یک تعبیر میدانید امام حسن عسکری حتی اجازه ندادند ایشان حج بروند. ایشان از تولد یا نوزادی تا وقتی که در سن ۲۸ سالگی شهید شدند، امام حسن عسکری کل عمرشان در بازداشت و تحت نظر بودند و در حصر بودند. و حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) هم همان جا به دنیا آمدند. امام مهدی اصلاً به یک معنا در حصر و در بازداشت به دنیا آمد و مخفی بود، مخفیانه به دنیا آمد و از آنجا مخفیانه ایشان خارج شد و تا آخر دوران غیبت صغری ایشان مخفی بود و بعد هم که غیبت بزرگ شروع میشود.
خب متوکل اوایل احترام ظاهری را رعایت میکرد، ولی بعد که دیگر دید ایشان را نمیتواند بترساند، نمیتواند تطمیع کند، نمیتواند کنترل بکند، بیاحترامی، آزار، توهین، شکنجه، بازداشت، دیگه همه چیز شروع شد. تهدید به قتل، فشارهای شدید. و هم تند بر شیعه. شیعه در عراق، در حجاز، در بخشی از ایران شرایط بسیار سختی را در دوره امام هادی تجربه کردند. تا وقتی که بچه متوکل سر کار آمد. این هم باز یک کودتا بود، اما کودتای خوبی بود. چون یک آدم خشن، خطرناکی را به دست بستگانش، به دست پسرش با کمک بعضی ژنرالهای ترک براندازی کرد و در یک کاخ خیلی بزرگ و زیبایی که مخصوص خودش دوباره ساخته بود او را کشتند. نقل هم شده و حتماً
دیدید و شنیدید. یک وقتی امام هادی را گفت از زندان، از بازداشت توی مجالس بزم و رقص و اینها حکومتی بیاورند. گفت بیاوریم اینجا یک لبی تر کند و یا مسخرهاش کنیم یا وادارش کنیم که یک شرابی، رقصی، زنها، کنیزها، رقاصهها میآیند میرقصند. این را هم در جلسه بیاوریم. و شنیدید که امام هادی(ع) را از بازداشتگاه آوردند در کاخ که از زیباترین کاخهای جهان است.
ببینید شاعران خود دربار و غیر او، شعرهایی که سرودند، مثلاً میخواندند. یکی از شعرهایشان این است: در سامرا کاخهایی ساختیم که نه شاهنشاهی ایران، نه امپراتوری روم یکدهم این کاخها را با این عظمت و زیبایی تصور هم نمیکردند. یعنی روی همه را کم کردیم. در تمام جهان زیباتر از سامرا و کاخهای سامرا نیست. این یک چنین جایی است. خب امام هادی(ع) را توی کاخ بردند. متوکل با این حاکمان و این باندهای حکومتی نشستند و انواع و اقسام غذاها، میوهها، کنیزها، رقاصان، بردگان، از دهها ملیت، مشروبات، شراب. متوکل به امام هادی میگوید که آقا خوش آمدید و اینها. حالا ایشان را آوردند. متوکل به امام هادی مشروب تعارف میکند بفرمایید! ایشان فرمودند گوشت و خون ما با این چیزها هرگز تماس و ارتباطی نداشته است. ما این کاره نیستیم. متوکل گفت حالا یک بار عیب ندارد. یک بار هم تجربه کنید. یک بار هم مثل ماها باشید. یک بار هم خیلی نورانی نباشید. اقلاً یک تجربه بکنید! امام هادی جواب نمیدهند. میگوید جوک لطیفهای بگوییم، بخندیم. اقلاً یک شعر برای ما بخوان! حالا که اهل شراب نیستی، اهل شعر که هستی، یک شعری بگو. امام هادی(ع) فرمودند آن اشعاری که شما دوست داری و مناسب این مجالس است، از آن اشعار هم ما بلد نیستیم، اهلش نیستیم. گفت خب آقا همان شعری که خودت بلدی بخوان. همان شعری که خودت خوب میدانی. آن وقت امام هادی(ع) یک شعر بسیار زیبا و تکاندهندهای را خواندند که هم اینها را تحقیر کرد، هم عصبانی کرد، هم شرمنده. آن شعری که حالا دیگر فرصت نیست من عرض بکنم. اشاره میکنند که این شعری که آن کاخها و کاخنشینان عالم در طول تاریخ مست میکردند، رقاصهها جلوی آنها میرقصیدند، بهترین غذای دنیا را میخوردند، بهترین باغهای دنیا را داشتند، زیباترین آنها الان کجا هستند؟ آنهایی که بدنشان را در شیر و شراب نگه میداشتند که پوستشان لطیف باشد، آن پوستها، آن رنگها، آنها کجا رفتند؟ آن صورتهایی که میخواستند با طراوت نگه دارند، کرمها در آن صورتها، توی آن جمجمهها میلولند. آن بدنها امروز دیدنی هستند. آنهایی که سر به آسمان میساییدند و خدایی میکردند، مدت کوتاهی فرصت داشتند و بعد وارد عالمی شدند که هیچ کس دیگر نمیخواهد جای آنها باشد و مضمون شعر این است. آنقدر امام هادی این شعر را زیبا و اثرگذار و نافذ خواندند که اینها که آمده بودند به مواد بزنند و عرق بخورند و زنا و لواط و رقاصی و... چون اهل همه این کارها بودند، اینها به عنوان خلیفه مسلمین در جهان مطرح هستند. بنی امیه هم همین طور بود، بنی عباس همین طور بود. یکی از یکی بدتر. اینها فقط با شعار انتقام از بنی امیه و شعار اهل بیتی(ع) آمدند ولی با اهل بیت همان جنایتها را کردند.
بعضی از آنها یک مقداری حالا بهتر و بدتر بودند. مثلاً منتصر که پسر متوکل است و علیه پدرش کودتا میکند. او میآید یک مقداری گفتند گرایش مثبتی، نگاه مثبتتری به اهل بیت(ع) و علویها داشته و در زمان او فضا باز یک مقداری باز شد. امام هادی(ع) با این که تحت نظر کامل بودند، اما از زندان و آن فشار و شکنجه موقتاً آزاد شدند و باز زمان مستعین، خلیفه دیگر، فضا یک مدتی خیلی شدید شد. اما عرض کردم حکومت هم دچار تزلزل و ضعف شده است. بخاطر ریخت و پاشهای بسیار زیاد، ولخرجیها، عیاشیهای حکومتیها و کودتاهای پی در پی، عدم ثبات قدرت و این که پایتخت از بغداد آمد سامرا، باز بعد احساس خطر کردند که بغداد و آن طرف به خطر نیفتد و تجزیه نشود. دوباره به آنجا برگشت. نزاع داخلی بین تیره ایرانی و تیره ترک و تاتار و داخل و تیره عرب. سه تیره بنی عباس، رژیم بنی عباس با هم. اختلاف آنها با درون اهل سنت، بین معتزله و اشاعره. اختلاف بین اهل حدیث با اشاعره. این مسائل هم بود. دهها مسئله با هم گره خورد و تا حدود زیادی حکومت، رژیم تضعیف شد و وقتی که متوکل در کودتای داخلی توسط افسران به دست فرزند خودش کشته شد، از آن لحظه دیگه تقریباً منحنی قدرت رژیم پایین میآید و دیگر به آن اقتداری که مثلاً در زمان هارون بود، هرگز نرسیده است. اوج قله آن زمان بود که موسی بن جعفر(ع) به شهادت رساندند.
بعد هم جنگهای داخلی بین خودشان در بغداد، در سامرا راه افتاد. یعنی ۱۰ سال از متوکل نگذشته، عرض کردم چهار تا خلیفه کشته شدند با کودتای داخلی. و عملاً رژیم، رژیم عباسی خلیفه که بزرگترین قدرت جهانی بود، تکه تکه شد. هر قطعهاش دست یک بخشی که تقریباً مستقل بودند، خودمختار تحت عنوان امیر. چنان که در ایران هم عرض کردیم، صفاریان تقریباً رسماً اعلام کردند ما خودمختار هستیم. قبلاً طاهریان آن طور خوب نبودند، کاملاً تحت امر خلافت و بغداد بودند. ولی صفاریان مثلاً گفتند نه ما نیستیم. به خاطر ضعیف شدن حکومت بود. بعد از شهادت امام هادی(ع) هم اواخر دوره امام حسن عسکری(ع) که باز ایشان را هم در ۲۸ - ۲۹ سالگی به شهادت رساندند. مخصوصاً در زمان معتمد، چالشهای سنگینی حکومت را گرفت و خیلی ضعیف شدند و عملاً عراق هم دیگر تحت کنترل کامل حکومت نبود. اسم خلافت عباسی مطرح بود. یک بخش محدودی از عراق کاملاً تحت کنترل آنها بود. بقیه جهان اسلام در آسیا، در جنوب اروپا و در آفریقا اسمش این بود که اینها تحت کنترل مرکز هستند. ولی بسیاری از آنها در واقع نبودند. یعنی جهان اسلام عملاً بین بخشهای مختلف تجزیه شد و معتمد که دیگر امام حسن عسکری(ع) را مهمترین تهدید برای خلافت خودش میدانست و ایشان را در سامرا بطور کامل تحت نظارت ۲۴ ساعته قرار داد و امام حسن عسکری کلاً ممنوعالملاقات بودند. اجازه نمیدادند هیچ کس با ایشان ارتباط بگیرد، مگر ارتباطات مخفی و پیچیدهای که باز امام بعضی نزدیکان ایشان بطور مخفیانه این ارتباطات را مدیریت میکردند.
در همین دوره است که شیعیان، شیعه زیدی به رهبری داعی کبیر از بنی الحسن، از فرزند نسل امام حسن(ع) و نسل امام سجاد(ع) یک حکومت علوی- شیعی در ایران در شمال، طبرستان و آنجاها ایجاد کردند.
یک مشکل دیگر هم در زمان امام رضا و امام جواد بود اما در دوره امام هادی و امام عسکری به بعد تشدید شد. به علت این که ارتباط بدنه شیعه با رهبران مذهب اهل بیت با اهل بیت اندک شد و بلکه قطع شد. یعنی دیگه امام جواد(ع) تحت کنترل است و در زمان امام هادی و امام عسکری ارتباط کلاً تقریباً قطع میشود و این باعث میشود یک اختلافات و انشعاباتی هم در بخشی از شیعه به وجود میآید و بعضی جریانهای غالی و افراطی به وجود میآیند که چون بدنه شیعه و مردم ارتباطی با امام هادی(ع) ندارند و ایشان در بازداشت یا در حصر هستند، یک کسانی هم این وسط حتی از نزدیکان اهل بیت و از کسانی که سابقه خوبی داشتند، وسوسه میشوند و خیانت میکنند. فساد مالی، فساد اعتقادی، فساد سیاسی و سازش با حکومت پیدا میشود.
از جمله یکی از جریانهایی که در همین دوره زیر نام امام هادی(ع) فعال شد و قوی پیش رفت، این جریانی است که امروز اینها را به نام نصیریه یا نُمیریها، نصیریها میشناسند که یک بخش مهمی از این جریانی که الان در سوریه، در ترکیه، در عراق، در اروپا تا آلبانی و بالکان صحبت دهها میلیون نفر است. با تفاوتهایی که بینشان البته هست. اینها را علوی مینامند. این علویها که الان هم توی این جریانهای با گرایش اموی، بنی امیه که الان در سوریه حاکم شدند و اینها از جمله وظایف خودشان را گفتند از بین بردن اینها و حکومت اینها بدانند.
حالا قضیه جریان اینها چه بود؟ امام هادی(ع) علاوه بر جنبههای علمی و سیاسی اجتماعی، کراماتی از ایشان مکرر دیده شد که حتی مخالفان ایشان در منابع هم نقل شده است. در جلساتشان میگفتند که مثل جدش، مثل پیامبر اکرم، مثل حضرت موسی و عیسی این معجزه میکند. که حالا از بعضی کرامات امام هادی(ع) در منابع نمونههای ذکر شده است که من چون فرصت نیست عبور میکنم، فقط به آن اشاره کردم از این باب که روشن بشود نفوذ معنوی امام هادی(ع) در حدی بود که پیروانی برای ایشان ایجاد شد و انشعاباتی و فرقههایی به وجود آمد که در اثر عدم ارتباط با ایشان ولی به عشق ایشان و زیر نام و پرچم امام هادی که تا همین الان دهها میلیون پیروانی در حساسترین نقاط آسیا و اروپا دارند. گرچه بعضی از اینها دیگر الان خودشان هم نمیدانند که ریشهاش کجا بود. یا عقاید و دیدگاههای آنها کلاً عوض شد. ولی اصل مسئله اینها، این علویها که از آلبانی تا سوریه، تا بخشی از لبنان و حتی بخشی از فلسطین، اردن و عمدتاً در سوریه و ترکیه و بعد بخشی در عراق، تا از آن طرف از ترکیه به سمت قلب اروپا تا بالکان هستند، همه اینها قبلاً شیعه بودند و ریشههای شیعی داشتند و بخش مهمی از اینها در همین دورانی که امام هادی و امام عسکری در بازداشت هستند، ارتباط آنها قطع میشود و دچار انشعابات و انحرافاتی بعد با بعضی جریانهای باطنی و بعضی فرقههای انحرافی صوفی گره میخورند. حالا صوفی هم همه مثل هم نیستند و از آن طرف فشار حکومتها و خلافت، یعنی یک ترکیبی از قطع رابطه با رهبران اهل بیت، فشار و خفقان شدید حکومت، سوء استفاده بعضی از منسوبین به اهل بیت(ع) مثل محمدبننصیر نمیری که بعد در کوفه یک جریان قویای راه انداخت و یا فرقههای دیگری مثل اسحاقیه که در بصره در عراق پیروان اسحاق بن محمد نخعی بودند. یک بخشی در مدائن، یک عدهای پیروان علیبنحسکه در ایران در قم. اینها جریاناتی بودند که به ویژه ارتباط آنها با اهل بیت در زمان امام هادی(ع) قطع شد. چون با انواع مذاهب و مکاتب وارداتی و انواع ادیان و دیدگاهها هم آن موقع رایج بود و همه حلقاتی داشتند، آثاری و پیروانی به لحاظ فکری و تئوریک دچار اغتشاش و انقطاع شدند. یک عدهای هم منحرف شدند از افراد شناختهشدهای که قبلاً مرتبط با امام جواد(ع) و امام هادی(ع) بودند و امام عسکری(ع) و بعضی جریانات غلات و افراطیونی که تا حد ارتداد رفتند. مثلاً همین رهبر نصیریه، خب ایشان قبلاً از مورد اعتماد اهل بیت بود، با امام هادی(ع) هم ارتباط داشت. بعد از این که امام هادی بازداشت شدند و دیگر دیده نشدند و ارتباط عمومی ایشان قطع شد، این آمد اعلام کرد که همان که مسیحیها راجع به حضرت عیسی میگویند که عیسی انسان نبود، عیسی خدا بود، خدا به زمین آمده، پسر خدا است، خود خدا است. راجع به امام هادی(ع) این بحث مطرح شد. مخصوصاً آن کراماتی که کارهای بسیار خارقالعاده و اعجازگونهای که از ایشان دیده شده بود. و این باور به خاطر این سوابق امام هادی(ع) پذیرفته شد.
عرض کردم سه چهار مطلب با هم اتفاق افتاد. خفقان سیاسی و سرکوب، خفقان دینی و مذهبی، قطع ارتباط با رهبری، اختلاط و التقاط با انواع مکاتب و دیدگاههای دیگر، و جهل و بیاطلاعی، و انحراف یا سوءاستفاده بعضی از چهرههای شناختهشده شیعه که در واقع به اهل بیت(ع) خیانت کردند. بعضیهایشان هم خیانت مالی کردند و هم خیانت اعتقادی و بعضیها خیانت سیاسی. یعنی رفتند در طرح حکومت علیه اهل بیت عمل کردند و پیروان وسیعی پیدا کردند. این جریان که علیاللهی تا هادیاللهی یعنی امام هادی را در واقع میگفتند. این فکر که علی اول، علی دوم، همه اینها علی هستند، حلول و تناسخ و علی، خدا در علی حلول کرده است. همان طور که خدا در مسیح حلول و نزول کرد، در علی و از جمله در امام هادی خدا حلول کرده است! خب اینها میلیونها طرفدار پیدا شد. یعنی میخواهم بگویم دوستان توجه کنند که اهمیت و تأثیرگذاری امام هادی(ع) در چه حد است.
بعضی دیدگاههایی هم که منحصراً از طرف ایشان بعد از مدتها مطرح شد. مثلاً این زیارت غدیریه که حالا ایام غدیر هم هست، که به ایشان نسبت داده شده، بخشی از مبانی کلام سیاسی، الهیات سیاسی را آنجا از جمله مطرح میکنند. یا زیارت جامعه کبیره که خیلی زیارت مهم و دقیقی است. یک جاهایی زمینه بدفهمی و سوء تفسیر دارد، اما وقتی کل دعا را نگاه میکنید، عظمت مقام ولیالله را نشان میدهد و در عین حال که عبدالله است، نه الله.
خب امام جواد(ع) هفت- هشت ساله هستند، حداکثر شاید نه سالشان است نقل شده است امام جواد(ع) که به رهبری رسیدند. امام هادی شش- هفت سالشان است. حداکثر هشت سالشان است که حکومت، پدرشان امام جواد(ع) را شهید میکند و به شهادت میرساند و عملاً امام جواد فرمودند بعد از من به ایشان رجوع کنید. میگفتند آقا ایشان هم که بچه هستند! فرمودند وقتی من رهبری شما را به عهده گرفتم، مگر سن من بیشتر از ایشان بود؟ مگر برای امام جواد(ع) جلساتی نگذاشتند، ۳۰ هزار سؤال علمی، فقهی، قرآنی مطرح کردند و ایشان همه را جواب داد. مگر مخالفین اهل بیت و تا علمای بزرگ شیعه و اهل بیت همه تأیید نکردند که ایشان غیر عادی است و این آدم معمولی نیست. و علیرغم بعضی انشعابها که بعضیها امام جواد(ع) را نپذیرفتند ولی بالاخره ایشان توانست اجماع را بین باقیماندههای شیعه که اکثریت شیعه است به وجود بیاورد. خب، فرمودند فرزند من هم همین وضع را دارد. امام هادی هم در همین سن رهبری این جریان را در برابر یک همچین دستگاهی به عهده گرفته است و در برابر آن همه مکاتب و ادیان و مذاهبی که دائم ترجمه میشدند و دیدگاههای التقاطی مختلف بین مسلمین بین شیعه و غیر شیعه رایج شده بود.
خب، این دیدگاههای غلات که نسبت ربوبیت به امام هادی(ع) دادند و این که ایشان امام غایب است و توی زندان است و ایشان قیام آخرالزمان را خواهد کرد و ایشان خداست! یک رساله در جبر و اختیار به امام هادی نسبت داده شده است که آن رساله هم رساله مهمی است. تبیینی که ایشان از مسئله رهبری، ولایت و امامت ارائه دادند و مرزبندیش با تعریفهای دیگری که از مسئله رهبری مطرح بوده است.
دوباره تکرار میکنم اگر یک شاهد بخواهید ببینید بر نفوذ معنوی عظیم امام هادی(ع) با این که در کودکی به رهبری رسیده و ارتباط ایشان هم در بخش مهمی از عمرشان با مردم قطع شد. این که یک کسی میآید مثل همین ابن نصیر میگوید که هادی مسیح دوباره است، هادی علی دوباره است، هادی خداست. اول گفت ایشان پیامبر جدید است و من امام و نایب او هستم. بعد گفت که ایشان غایب است و امام غایب و مهدی است، من باب او هستم و نایب او و مرتبط به او هستم. بعد گفت پیامبر است، بعد هم گفت او خود خداست، من هم پیامبر او هستم! و همه اینها را که میگفت، عدهای بسیاری اینها را میپذیرفتند. یعنی سؤال نمیکردند که این حرفها را بر چه مبنایی میگویی؟ به عظمت امام هادی(ع) نگاه میکردند و میگفتند که هر چه بگویی به این آدم میزیبد، به این میآید. اگر به مسیح میآمد، به علی آمده، به این هم میآید. و حرفش هم اینقدر مؤثر بود که تا همین الان همین ابن نصیر پیروانی دارد. میگویند وقتی داشت از دنیا میرفت، پیروان او که در واقع عاشقان امام هادی(ع) بودند، از جمله بر بسترش او آمدند که حالا خدا مسیح امروز (حضرت هادی) که نیست بعد از شما چه کسی پیامبر است؟ چه کسی رابط او است؟ این آخر عمرش یک کلمه نیمهمفهوم احمد گفت. اسم احمد را آورد. دو سه تا احمد بود. اینها هرچه پرسیدند کدامشان است، او مُرد و زبانش گرفت و دیگر نتوانست بگوید. و لذا همینها سه تا جریان شدند. سه تا جریان احمدی که هر کدام دنبال یکی از احمدهایی که از اطرافیان اینها بودند رفتند. یک عده گفتند منظورش آن احمد است. یک عده گفتند نه، یک احمد دیگری است. یکی گفتند احمد بن ابیالحسین است. و سه تا مدعی بابیت پیدا شد و از این قبیل.
چرا وقتی میگویند امام هادی(ع) پیامبر است و من نایب او و سفیر او، مبعوث از طرف او هستم، میپذیرند؟ چرا عقیده تناسخ و حلول را با همین اهداف وارد دیدگاههای بعضی از مسلمین میکند؟ این نصیریها در همین مثلاً ۱۰۰ سال اخیر به آنها علوی گفته میشود. وگرنه تا آن موقع به این نام نامیده میشدند. و البته علویهایی که الان هستند، همهشان یک همچین عقیدهای الان ندارند. و این جریانی که به نام علوی شناخته میشود که دهها میلیون نفر در آسیا و اروپا هستند، اینها دیدگاههای مختلفی پیدا کردند، چند جریان شدند و بخشی از آنها هم میگویند ما دیدگاههای ابن نصیر را قبول نداریم. بنابراین الان بعد از هزار و اندی سال خب تغییرات و تفسیرها و انشعابات مختلف به وجود آمده است ولی این روشن بشود که به آن نقش نافذ امام هادی(ع) اشاره دارم که هرچه در مورد ایشان گفته میشد، خیلیها میپذیرفتند. شخصیت امام هادی را باید از این طریق شناخت و بعد هم که دیگر ایشان تا آخر عمر در یا زندان یا در حبس خانگی بودند. همه جا مشهور شد که از نسل ایشان منجی آخرالزمان قیام خواهد کرد و انقلاب در سطح جهان توسط نسل ایشان پیش خواهد آمد. لذا امام حسن عسکری(ع) را هم که از دوران کودکی ایشان را هم به همان بازداشتگاه و پادگان آوردند و بعضیها هم گفتند اصلاً ایشان آنجا به دنیا آمدند. و امام حسن عسکری تقریباً تمام عمرش در بازداشت و حصر بود. جاسوسان دستگاههای جاسوسی و اطلاعاتی خلیفه چهار چشمی مراقب بودند و اجازه نمیدادند کوچکترین ارتباطی فرزند امام هادی یعنی امام عسکری با مردم، با شیعه داشته باشند و فقط با چند نفر در ارتباط بودند، آنها هم کاملاً تحت کنترل بودند و وقتی هم که امام حسن عسکری(ع) 29 ساله ایشان شهید میشوند، یعنی مسموم میشوند، وقتی بیمار شدند، خود خلیفه بهترین تیم پزشکی خودش را با قاضی القضات، با بزرگان حکومت، همه را میفرستد، میگوید بروید تمام وقت مراقب باشید. با این ادعا که ایشان مریض شدند و مراقب سلامتی ایشان باشیم! ایشان تاج سر ما است! همه جهان اسلام به ایشان توجه دارند. بزرگترین مقامات حکومت را فرستاد، گفت باید بالا سر ایشان بروید و مراقب ایشان باشید تا این که ایشان شهید شدند، از دنیا رفتند. در واقع مسموم شدند، ترور شدند و بعد خود خلیفه گفت عزای ملی اعلام کنید برای این که به اسم خلیفه نوشته نشود. و ایشان را خواستند تشییع بکنند، نقل شده است که جمعیت زیاد بود و ترسیدند که پایتخت بهم بریزد. و لذا همان جا در همان محل بازداشت در خانهشان که پدر ایشان امام هادی(ع) آنجا دفن شده بود، همان جا در کنار پدر امام عسکری(ع) را دفن کردند که الان در سامرا همین عسکریین که میگوییم به این شکل است.
بدانید با این که امام عسکری را فرزند امام هادی، با این که ارتباط ایشان بطور کامل در شدیدترین فضای پلیسی ظاهراً قطع بود و اینها مراقب بودند که طبق آن چه که باور عمومی شده است، فرزند ایشان قائم اهل بیت است و قیام بزرگ خواهد کرد و رژیم و رژیمها را سرنگون میکند، فشار روی امام هادی و بعد بخصوص روی امام عسکری(ع) به اوج رسید. میخواستند همان جا کار اینها را یکسره کنند که فرزند امام عسکری، نوه امام هادی هم به دنیا بیاید و همه اینها را یکجا منهدم کنند و بخشی از شیعه هم که قدرت تحلیل نداشتند و شک کردند و متوقف شدند. بعضیها انشعاب کردند، بعضیها انشعاب هم نکردند.
واقفیه؛ یعنی دیگه ما رسیدیم ته خط. ما هیچ تحلیلی نداریم، نمیتوانیم. ما اصلاً دیگر به بنبست رسیدیم. واقفیه یعنی کسانی که در تحلیل سیاسی و دینی به بنبست رسیدند و گفتند دیگر تا امام رضا را ما قبول داریم. از بعد امام رضا(ع) که امام جواد و هادی و عسکری و اینها همه کودک، در کودکی آمدند و بعد اصلاً ارتباطها قطع است و زیاد نیست. ما دیگه اینها را نمیدانیم. ما تا امام رضا را قبول داریم، بعدش را دیگر قبول نداریم. و این که به سه نسل بعد از امام رضا یعنی به امام جواد، امام هادی و امام عسکری، امام حسن، ابن الرضا گفته میشود. این اولاً معنیاش این بود که امام رضا(ع) چنان نفوذ و مقبولیتی دارند. ثانیاً که اینها همان نسل هستند. اینها ادامه رضا(ع) هستند و آن خط قطع نشده است.
و لذا این سه بزرگوار توانستند اکثریت شیعه را زیر پرچم خودشان، با وجود ارتباط کاملاً محدود و خطرناک حفظ بکنند. یک عدهای هم گفتند امام هادی(ع) شهید نشده و غیبت کرده و آن مهدی که میگویند ایشان است و بعضیها هم سراغ بخش دیگری از اهل بیت(ع) رفتند و از این قبیل.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی